دلم گرفته خدا

متن مرتبط با «داستان بد» در سایت دلم گرفته خدا نوشته شده است

یلدای بدون مادر

  • نیلوبلاگ

    گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!::)ببرم بخوابانمش!لحاف را بکشم رویش!دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!حتی برایش لالایی بخوانم،وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!درست می شود!درست می شود!اگر هم نشد به جهنم...تمام می شود...بالاخره تمام می شود...!!!****************من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که ...

    ادامه مطلب
  • ایشون خیلی قابل احترام و من خیلی دوسشون دارم حتما نوشته هاشونو بخونید یاسخنرانیهاشونو گوش بدید....

  • نیلوبلاگ

    گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!::)ببرم بخوابانمش!لحاف را بکشم رویش!دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!حتی برایش لالایی بخوانم،وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!درست می شود!درست می شود!اگر هم نشد به جهنم...تمام می شود...بالاخره تمام می شود...!!!****************من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که ...

    ادامه مطلب
  • داستان

  • نیلوبلاگ

    سلام این داستان و خودم خیلی خوشم اومد جالب برای همین میزارمش تو وب. فردی وارد داروخانه شد و با لهجه ساده روستایی پرسید :آقا کرم ضد سیمان دارید؟؟ فروشندی با لحنی تمسخر آمیز گفت :کرم ضد سیمان؟بله که داریم!کرم ضد تیر آهن و آجرهم داریم حالا ایرانیشو میخوای یا خارجیشو ؟؟اما گفته باشم خارجیش گرونه ها؟؟؟ مرد نگاهی به دستانش دوخت و آنها را روبه رو صورت فروشنده گرفت و گفت :از وقتی کارگر ساختمان شدم دستام زبر شده نمیتونم صورت دخترمو نازکنم!اگه خارجیش بهتره ،خارجی بده.... متصدی داروخانه لبخند روی لباش یخ زد ... چه حقیرو کوچک است آن کسی که به خود مغرور است .. چراکه ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    داستان کوتاه | داستان های کوتاه | داستان عاشقانه | داستان به انگلیسی | داستان فیلم فروشنده | داستان های عاشقانه | داستانهای واقعی | داستان بد | داستان خیانت |