
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!::)ببرم بخوابانمش!لحاف را بکشم رویش!دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!حتی برایش لالایی بخوانم،وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!درست می شود!درست می شود!اگر هم نشد به جهنم...تمام می شود...بالاخره تمام می شود...!!!****************من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که ...
ادامه مطلب
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!::)ببرم بخوابانمش!لحاف را بکشم رویش!دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!حتی برایش لالایی بخوانم،وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!درست می شود!درست می شود!اگر هم نشد به جهنم...تمام می شود...بالاخره تمام می شود...!!!****************من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که ...
ادامه مطلب
سلام این داستان و خودم خیلی خوشم اومد جالب برای همین میزارمش تو وب. فردی وارد داروخانه شد و با لهجه ساده روستایی پرسید :آقا کرم ضد سیمان دارید؟؟ فروشندی با لحنی تمسخر آمیز گفت :کرم ضد سیمان؟بله که داریم!کرم ضد تیر آهن و آجرهم داریم حالا ایرانیشو میخوای یا خارجیشو ؟؟اما گفته باشم خارجیش گرونه ها؟؟؟ مرد نگاهی به دستانش دوخت و آنها را روبه رو صورت فروشنده گرفت و گفت :از وقتی کارگر ساختمان شدم دستام زبر شده نمیتونم صورت دخترمو نازکنم!اگه خارجیش بهتره ،خارجی بده.... متصدی داروخانه لبخند روی لباش یخ زد ... چه حقیرو کوچک است آن کسی که به خود مغرور است .. چراکه ...
ادامه مطلب