
سلام خدا جونم تصمیم دارم حسامو برات بنویسم شاید اروم شم ...شایدم جواب بگیرم .....خدایا یه روزگار بیخودیو میگذرونم ....به بطالت ...بدون دلخوشی ....اصن یه جور اجباری....یه روزای بدو بیحوصله ......انگار ...
ادامه مطلب
هـــــــــــر دو با گذشتیم و میگذریمـــــــــ...!!منــــــــ از بی مهـــــــــری هایـــــــــ تــــــــــــــوتــــــــــو از دلتــــــــــنگی هایــــــــــ مـــــــــــنLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
سلام این داستان و خودم خیلی خوشم اومد جالب برای همین میزارمش تو وب. فردی وارد داروخانه شد و با لهجه ساده روستایی پرسید :آقا کرم ضد سیمان دارید؟؟ فروشندی با لحنی تمسخر آمیز گفت :کرم ضد سیمان؟بله که داریم!کرم ضد تیر آهن و آجرهم داریم حالا ایرانیشو میخوای یا خارجیشو ؟؟اما گفته باشم خارجیش گرونه ها؟؟؟ مرد نگاهی به دستانش دوخت و آنها را روبه رو صورت فروشنده گرفت و گفت :از وقتی کارگر ساختمان شدم دستام زبر شده نمیتونم صورت دخترمو نازکنم!اگه خارجیش بهتره ،خارجی بده.... متصدی داروخانه لبخند روی لباش یخ زد ... چه حقیرو کوچک است آن کسی که به خود مغرور است .. چراکه ...
ادامه مطلب