
سلام خدا جونم تصمیم دارم حسامو برات بنویسم شاید اروم شم ...شایدم جواب بگیرم .....خدایا یه روزگار بیخودیو میگذرونم ....به بطالت ...بدون دلخوشی ....اصن یه جور اجباری....یه روزای بدو بیحوصله ......انگار ...
ادامه مطلب
نه پاي رفتن، نه تاب ماندن، چگونه گويم درخت خشکم؟عجب نباشد اگر تبرزن، طمع ببندد در استخوانم! در اين جهنم، گل بهشتي، چگونه رويد؟ چگونه بويد؟من اي بهاران، ز ابر نيسان، چه بهره گيرم که خود خزانم؟ سلام خدا...
ادامه مطلب
سلام خدا جونم ... داشتم الان چند تا وبو میگشتم...دیدم ما ها یعنی کسایی که میان وبلاگ آدمهایی هستن که با وجود ادمها ی اطرافشون بازم حرفهایی دارن که نمی تونن به یکی بگن ..... یعنی تقریبا بیشترمون یه بغض...
ادامه مطلب
سلام .....این یه چالش الان داشتم وبلاگ سامی رو میخوندم خیلی وقته ازش خبری نیست ان شاالله هر جا هست سالم باشه .....یکی از مطالب وبلاگش خواسته بود هر کس میاد یه نامه برا خودش بنویسه و این الان بنظرم خیلی جالب اومد بیاید ادامه بدیم این چالشو هر کس یه نامه برای خودش بنویسه اینجا مخاطبا فقط چند نفریم پس لطفا یه نامه مشت برا خودمون بنویسم از خودم شروع میکنم :این نامه اون زمانم ..... سلام خانم ....خوبی .....چقدر پیر شدی ....چقدر اروم و بیصدا ......دیگه اون هیجان و شیطنت های قبلی درونت نیست .....چی به ر...
ادامه مطلب