
اَلْحَمدُ لِلهِ الَّذِي جعلنا منَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلاية اميرِ المُومِنين تعریف علی به گفت و کو ممکن نیست گنجایش بحر در سبو ممکن نیست اوصاف علی به هر زبان باید گفت این ذکر به پیدا و نهان بای...
ادامه مطلب
هـــــــــــر دو با گذشتیم و میگذریمـــــــــ...!!منــــــــ از بی مهـــــــــری هایـــــــــ تــــــــــــــوتــــــــــو از دلتــــــــــنگی هایــــــــــ مـــــــــــنLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد.......... ...
ادامه مطلب
سلام دلم گرفته ....دلم خیلی گرفته ....حالم بده ...امروز شنیدم یکی از بچه های وب یه عزیزیو از دست داده ..نمی تونم بگم درکش میکنم ولی میتونم بگم میفهممش ...میتونم بفهمم چه حال بدی داره و چقدر حالش بده ....الان یادروزایی افتادم که خودم عزیزامو از دست دادم .....یاد فرناز افتادم.. دختری که فقط توی دنیای ...
ادامه مطلب
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!::)ببرم بخوابانمش!لحاف را بکشم رویش!دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!حتی برایش لالایی بخوانم،وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!درست می شود!درست می شود!اگر هم نشد به جهنم...تمام می شود...بالاخره تمام می شود...!!!****************من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که ...
ادامه مطلب
مزد چهل روز پریشانی نای ت زائر از میان همه کردند جدایت زائر دست ارباب خودش دوخته بر قامت تو خلعت نوکری خویش برایت زائر بی سبب نیست خدا هم به شما مینازد حضرت فاطمه کرده ست دعایت زائر هر سلام تو، جهان در تب و تاب است با لرزش آهنگ صدایت زائر کاش در صحن علمدار، به یادت آرند ما را به میان گریه هایت زائر آهسته قدم بزن، خدا می داند جا مانده دلی به زیر پایت زائر این ذکر «حسین حسین» مرا خواهد کشت مستانه بخوان، جان به فدایت زائر خدایا کمک کن امسال برم اربعین کربلا خدایا کمک کن یاحسین ح.م#شعرهای_حنیف منبع:https://plus.google.com/109535370815743331096/posts/VbWHWTxhbWU ...
ادامه مطلب
سلام این داستان و خودم خیلی خوشم اومد جالب برای همین میزارمش تو وب. فردی وارد داروخانه شد و با لهجه ساده روستایی پرسید :آقا کرم ضد سیمان دارید؟؟ فروشندی با لحنی تمسخر آمیز گفت :کرم ضد سیمان؟بله که داریم!کرم ضد تیر آهن و آجرهم داریم حالا ایرانیشو میخوای یا خارجیشو ؟؟اما گفته باشم خارجیش گرونه ها؟؟؟ مرد نگاهی به دستانش دوخت و آنها را روبه رو صورت فروشنده گرفت و گفت :از وقتی کارگر ساختمان شدم دستام زبر شده نمیتونم صورت دخترمو نازکنم!اگه خارجیش بهتره ،خارجی بده.... متصدی داروخانه لبخند روی لباش یخ زد ... چه حقیرو کوچک است آن کسی که به خود مغرور است .. چراکه ...
ادامه مطلب